دفتر اسناد رسمی شماره 25 یزد

حضور در فضای مجازی و ارتباط با همکاران از این طریق و به روز بودن دفاتر اسناد رسمی امروز اجتناب ناپذیر است - به امید آنکه در اینجا مسائل و مشکلات حرفه ای طرح و بررسی و منجر به نتیجه مطلوب و مورد استفاده همکاران گردد

بیانیه سردفتران بمناسبت روز سردفتری
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧  کلمات کلیدی:

به نقل از وبلاگ سردفتری یا سرابی فریبنده

با اجازه بزرگترها:

بسم الله النور

... یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلَىٰ أجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ ۚوَلْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ ۚ وَلَا یَأْبَ کَاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ ۚ فَلْیَکْتُبْ ... (آیه 282 سوره بقره)

 

که سردفتر امین مردمان است...

از هفت خوان رستم که می‌گذرد، از دانه به دانه گذرگاههای دشوار و پیچیده که می‌گذرد، تازه می‌رسد به ابتدای مسیری صعب و طاقت فرسا، مسیر عجیب و پیچیده و بهم تنیده ای از مفاد قانون قانونگذار و مجری و ناظر قانون و مقررات، چه بسا حتی منافی و متضاد با مقررات و قانونمندی. که مشحون از تلاطم می کند فضای کار و فکر و جان و زندگیش را و تسخیر می کند روح و روانش را.

آنگاه که در بدو ورود به حرفهٔ سردفتری، مجموعه بخشنامه‌های ثبتی را می‌گشاید؛ بند به بند می‌خواند و یکی پس از دیگری، آرام آرام و با وقار، بندهای آن و مواد و تبصره های رنگ به رنگ از آیین نامه ها و مرامنامه ها و دستورالعمل ها و عتاب نامه هاست که از هر بخش و نهاد و اداره و ارگان و سازمان یکی پس از دیگری به سویش نشانه می‌رود با خطاب و عتابهایی جاری در آن. بندها و ماده ها و تبصره های مستمر و غریب، بندهای از هم گسیخته، بندهای ناآرام، بندهای خسته و دردناک حتی. که در بسیاری از موارد با آموخته هایش همخوان نیست ولی یاد می گیرد که تسلیم باشد و صبور و حیران می ماند میان کارزاری که بی‌سلاح واردش شده که برای پیمودن راه آمده بود، برای تلاش، برای آّبادانی، برای خدمتی که فراگرفته، که میانه راه عرصه را میدان کارزاری می‌بیند بس شگرف. که بی‌سلاح است و بی‌دفاع و هر لحظه، بر او هر قاعده و حکم و تبصره و بخشنامه و دستور می‌تازد و تازه نفسی که ورزیدهٔ کار و سرشار از امید، وارد میدان شده بود از همین ابتدای راه، نحیف و نحیف‌تر، ناامید و ناامیدتر، خسته و خسته تر، پراضطراب و پرهیاهوتر، با کوله باری از استرس و رنج، یا به دفاع از گزند تیغ دستور هر اداره و ارگانی به دور خود باید حلقه بزند و در خود فرو بخزد برای امان، یا به جدالی تن به تن در دهد بی‌کشتی و زرعی و حاصلی. و روز و روزگارش بگذرد به این گلاویزی، یا میانه تلاش و کار، گاهی دفاع و گاهی کار. و کدام جسم و روان را کدام یک از این حالات، قدرت بر دوام است و استقامت و پرداختن به کاری که در توان دارد؟ الا به مرارت الا به تلخی الا به رنج الا به اضطراب و استرس و الا به درد، که آیا قابل تصور است و شایسته، چنین احوالی و اینست معنای فراهم کردن بستر خدمت برای کاتب بالعدل؟

فاین تذهبون؟!

 

که سردفتر امین مردمان است...

وجدان و تعهد، اساس و بنیان خدمتی است که ارائه می‌دهد و قانون، استناد لحظه لحظه‌هایش هست و آرامش و مدارا شیوهٔ کارش که به هم اندر از او خبره‌ای شگرف می‌سازد در تعامل با مردمان و تثبیت حقوق ایشان در اجتماع و مصون نگه داشتن حقی که به امانت پیش روی اوست از تجاوز و تعدی و تعلیق و درنوردیده شدن.

اما آنگاه که دستان حلقه شده بخشنامه‌ها و آرا و آیین نامه‌ها یکی پس از دیگری بر دامن او چنگ می‌یازند و اگرچه در این میان بخشی از آن‌ها به یاری او می‌شتابند اما بیشترشان تاری می‌شوند بس پیچیده که کم کم پیله‌ای می‌تنند گرد سردفتر، بس سخت و به هم اندر و ناگشودنی بین او و مردمان. و کدام جسم و روان را کدام یک از این حالات، قدرت بر دوام است و استقامت و پرداختن به کاری که در توان دارد؟ الا به مرارت الا به تلخی الا به رنج الا به اضطراب و استرس و الا به درد، که آیا قابل تصور است و شایسته، چنین احوالی و اینست معنای فراهم کردن بستر خدمت برای کاتب بالعدل؟

فاین تذهبون؟!

 

که سردفتر امین مردمان است...

آری و سردفتر امین مردمان است که پیر و جوان، آنگاه که خسته و نالان می‌شوند و ناامید از هر دری و شوری و نگاهی، جاری می‌شوند به سوی سردفتر برای امان ماندن از اینهمه دغل و کلاهبرداری و جعل و فسادی که از آن در هراسی عمیق اند، که او را امین خود می‌دانند تا از زبان او آنچه را برحق است بشنوند که ایشان همان خطاب شدگان کلام وحی هستند آنگاه که امر بر کتابت می کند بر کاتبان بالعدل .

اما افسوس از نگاهی که سردفتر را به تار خرده قواعد و بخشنامه‌ها و ایین نامه و دستورالعمل‌ها گرفتار بپسندد و تکلیف پشت تکلیف و زاید بر توان که مالایطاقش خوانند بر دوش او سزاوار بداند و هر رنجی را بر او آزمودنی شمارد و سردفتر این امین مردمان، این طنین اطمینان بخش مردمان از حق و حقوقشان، گام به گام خسته و خسته راه می‌پیماید به اعتقاد به ایستادگی، به اعتقاد به اصلاح، به اعتقاد به بهروزی، به اعتقاد به آرامشی که در پس این همه گرفتاری و تلخی در پیش است. اما به واقع اسارت میان این پیله‌های به هم اندر، براستی آیا قابل اجتماع است با ضروریات منحصر به فرد این حرفه، با مداقه در اسناد و آرامش در تعامل و تدبیر در همراهی با مردمان؟ الا به مرارت و سختی؟ الا به التهاب و درد؟ الا به رنج و زجر؟ که با اینهمه تار تنیده بر اطرافش که به ظرافت لایه بر لایه‌های مزید می‌گردد که گره خورده و باز ناشدنی‌تر از آن است که به این روشنی گشوده شود، که قاضی عادل باش که چه روایتی می‌شود حتی تصور حاصلی آمیخته از عمل به حق به استناد قانون و اقتدای اخلاق و التزام تعهد و اندوده به آرامش و مدارا، و انتظاری برای همراهی؟ همراهی با مردمانی که پناه‌شان و مامنشان و امینشان را به بند بند سطوری گرفتار می‌بیند که آمده بوده تا راهگشای او باشد... . و کدام جسم و روان را کدام یک از این حالات، قدرت بر دوام است و استقامت و پرداختن به کاری که در توان دارد؟ الا به مرارت الا به تلخی الا به رنج الا به اضطراب و استرس و الا به درد، که آیا قابل تصور است و شایسته، چنین احوالی و اینست معنای فراهم کردن بستر خدمت برای کاتب بالعدل؟

فاین تذهبون؟!

 

که سردفتر امین مردمان است...

و مگر نه اینست که سردفتر امین مردمان است، امین ماذون از سوی حاکم شرع، امین منصوب از ایمان قلبی و تجربی مردمان، و مگر نه این است که ید امین را مسوولیتش به تفصیل و مداقه در فقه و شرع و قانون بیان شده است آیا؟

فاین تذهبون؟

 

 که سردفتر امین مردمان است...

با جمله ی سردفتر امین مردمان است آغاز کردیم. درد بر قلم جاری شد و ناتوان ماندیم از مقاومت در برابر جاری شدنش بر سطور، اما به پایان می‌بریم کلام را با جمله‌ای که دنبالهٔ‌‌ همان جملهٔ نخست باشد:

که سردفتر امین مردمان است. آیا امین را حصر در قواعدی ضد و نقیض برای مراقبت، شایان است و در خور؟ آیا ناامن کردن روح و روان امین، و سوقش به سوی اضمحلال و زوال صفت امینیتش شایسته است و در شأن؟...

فاین تذهبون؟!

  

 که سردفتر امین مردمان است.که حکم امین معین است و معلوم و مبرهن است و مقطوع. که تنگ نظری در گامهایی که برمی‌دارد شایسته‌ی تلاشش و نگاهش و ناآرامی‌اش و اضطرابش و نگرانیش و راهی که ترسیم کرده قانون برایش نیست. که کاش صبح روشنی از راه برسد به امتداد نگاهی مهر‌انه‌تر به کاتب بالعدل و تامین امنیت روح و روانش و آرامش جسم و جانش برای راهی که می‌سپارد به تلخی و عسر و حرج، به درد، که سردفتر امین مردمان است...

 

و در پایان مقارن با روز ششم دی ماه، ضمن تاکید بر اینکه تبریک شایستهٔ قومی است که چه رنجها به جان خریده به امید گشایشی که با رسیدن نفحاتی در سالهای اخیر، نویدش را به خویش داده‌اند و امیدش را در دل روزنهٔ روشنی نگاه داشته‌اند به انتظار روزی که می‌آید... روزی که می‌آید... روزی که می‌آید... به فال نیک می گیریم و گرامی می‌داریم تقارن دویست و هشتاد و دومین روز سال، ششم دیماه و تیمنش با دویست و هشتاد و دومین آیه از بزرگترین سوره قران که آیهٔ دستور الهی است بر کاتب بالعدل. سردفتر روز و روزگارت به برکت و آرامش و دلخوشی هایت مستدام که ثبت روزی به نامت، کمترین است در حقت...

 

و العاقبه للمتقین

ششم دیماه یکهزار و سیصد و نود شمسی

برابر با دویست و هشتاد و دومین روز سال منقش به نام سردفتر